




دوباره راه افتادیم و بعد چند ساعت رانندگی بالاخره رسیدم به ساحل مکسر.

طبق معمول من مشغول عکاسی شدم و مهران و کوروش مشغول پختن شام. لاکچری ترین شام سفر مربوط به همین شب بود، پاستا!

یه تاب کوتاهی توی ساحل زدیم، ولی شب بود و خیلی جلو نرفتیم. برگشتیم و چادر زدیم و گرفتیم خوابیدیم که صبح زود بیدار بشیم برای گشتن ساحل مکسر.


دم طلوع ساحل منظره خیلی قشنگی داشت. مکسر یکی از قشنگ ترین سواحل اون منطقه س که خیلی از کسایی که تازه ازدواج کردن، برای فیلم دو تاییشون میان اینجا. با این که وسط هفته بود و هوا خیلی سرد، یکی دو مورد دیدم که برای این کار اومده بودن. شکل سنگ ها و نحوه ی خورده شدنش توسط موج و شن خیلی جالب بود برام.


















بعد از ساحل مکسر، نوبت تنگ باقویه بود. صبح از ساحل راه افتادیم رفتیم به سمت باقویه. سختمه با کلمات توضیح بدم، عکسا بهتر نشون میدن که چطور جایی بود.
اول کارش سخت بود، چون باید یه مسافت نسبتاً کمی را توی آب سرد و شور شنا میکردیم. البته به قول دوستم شور دریا نبود، ینی آبش آب دریا نبود ولی به خاطر مسیری که سنگ نمک و اینا داشت شور شده بود.
بعد از شنا کردن و راه رفتن توی گل، میرسیدیم به این ویو:





همین طور به رفتن ادامه دادیم. بقایای مسیر انتقال آب که معلوم نبود مربوط به چند قرن پیش هست را توی مسیر دیدیم.

این سازه هم نمیدونم چی بود، ولی فکر کنم یه ربطی به انتقال آب داشت.

بعد کلی پیاده روی، دوباره رسیدیم به جایی که باید شنا میکردیم.

و بعد یکم شنا کردن، رسیدیم به این ویو و مقصد نهاییمون توی تنگ باقویه. جلوتر هم میشد رفت، ولی سخت و ریسکی میشد.

یه حوضچه ی عمیق هم داشت که جای مناسبی برای پریدن توی آب بود.
و برام جالب بود که ماهی هم داشت این جا.

بعد یکم آب بازیو پریدن از بالا تو حوضچه، وقت برگشتن بود.

و خب دوباره اون قسمت اولو باید شنا میکردیم. اما خورشید بالاتر اومده بود و یکم آب گرم تر شده بود.

برگشتیم کنار ماشین، لباسا را عوض کردیم و سوار ماشین شدیم که بریم به سمت گردنه عشاق. حالا چرا بهش میگفتن گردنه عشاق، نمیدونم.

یه توقف کوتاهی اینجا داشتیم.

ماشین را کنار جاده پارک کردیم و پیاده راه افتادیم که بتونیم یه راهی به پایین، کنار ساحل پیدا کنیم.


بالاخره مسیرو پایین رفتنو پیدا کردیم و خودمون را رسوندیم کنار ساحل



همین طور که کنار ساحل قدم میزدیم، جسد یه لاکپشت را پیدا کردیم. نمیدونم چرا به این روز افتاده بود.

صخره ها هم که طبق معمول فرم های جالبی داشتن و من هم طبیعتاً کلی عکس ازشون گرفتم.



بعد از دیدن گردن عشاق، وقت رفتن به سمت محل کمپ شب دوم بود. دیگه خیلی از روز نمونده بود و باید میرفتیم که قبل از غروب یه جای مناسب تو ساحل سوراخ شیخ (بله… اسمش تو نقشه همین بود) پیدا کنیم که کمپ بزنیم.


